
دوست داشتن همون حس قشنگیه که وقتی یبار تجربه اش کنی دلت میخاد بارها و بارها تکرار شه ! اما وقتی زمان میگذره میفهمی که فقط یباره ... یباره که کسی میتونه با گرفتن دستات دلت رو زیر و رو کنه xa0، یک نفره که میتونه تن صداش وقتی اسمت رو صدا میکنه تا ابد توی سرت پرسه بزنه و تکرار شه . فقط همون یباره که میتونی خودت رو تو بغلش امن ترین جای دنیارو رها کنی. عادت نمیکنی هیچوقت و هرموقع که بهت میگه دوست داره دلت...
ادامه مطلب
سلام عیدتون مبارک :) ممنونم از تبریکاتون که نشون میده چقدر مهربون و با محبتید :) ولی من نت درست حسابی نداشتم که بتونم بلاگ بیام برای همین تبریک دیر شد :دی از ته دل برای همتون ارزوهای خوب میکنم و امیدوارم سال خوبی داشته باشید . عید امسال یه عید معمولی نبود واقعا هیجان انگیز ترین و غیرمنتظره ترین اتف...
ادامه مطلب
من نه به انداره همه حرفام تلخم،نه به اندازه گله هام غمگین،من فقط xa0یه xa0*تو* در زندگیم داشتم . همین تو که از جنس شنیدن هایی...xa0 ...
ادامه مطلب
عجب حوصله ای داشتیم ما ! می نشستیم پای کامپیوتر و کلی علاف میشدیم تا به اینترنت دایال آپ وصل شویم ! بعد می رفتیم توی وبلاگمان و نیم ساعت تِق تِق تایپ می کردیم و پست می گذاشتیم ؛ بعد هی تند تند کامنت هایمان را چک می کردیم ببینیم فلانی کامنت می گذارد ؟ یعنی چه می گوید ؟ عالمی داشتیم برای خودمان ... توی گوگل و بلاگفا می گشتیم وبلاگ خوب پیدا می کردیم ، بعد هی پست ها را بالا و پایین می کردیم و دل و روده ی آرشیو و پروفایل وبلاگ طرف را درمی آوردیم ، بعد خوشمان که می آمد با دو بار کامنت گذاشتن با طرف دو...
ادامه مطلب
با این فکر که اول هفته را با انرژی شروع کن و تا آخر هفته به تمامی برنامه هایی که داشتی مرتب رسیدگی کن شنبه را شروع کردم . اینکه اهمیت ندهم اگر همه دوستانم الان در جایگاهی هستند که حداقل وقتی را پوچ از دست نمیدهد . کلاس زبان میروند ، رانندگی یاد میگیرند با خانواده جایی مهمان دعوت میشوند و حالشان خوب است . اهمیت ندهم که عروس تازه خانواده مان که هم سن من است الان بدون دغدغه فکری داد پنجره های خانه جدیدش را اندازه میگیرد تا دو سال دیگر که پسردایی که میشود شوهرش از سربازی برگردد و کار پیدا کند و برون...
ادامه مطلب
حال این روزهایم، حالِ مینای کنعان است. همانقدر وابستگی، همانقدر دل کندن، همانقدر دور و غریب، همانقدر آشنا، همانقدر بلاتکلیف وسردر گم ......
ادامه مطلب
احساس میکنم از یه تبعید دو سال ِ برگشتم ، اینجارو دوست دارم چون توش ردپای آدمارو میبینم . آمار نشون میده فلان روز فلان نفر اومدن اینجا . واسم با ارزشه وxa0 دوسش دارم . حس میکنم دنیای وبلاگ نویسیم دوباره داره جون میگیره . حس میکنم لازم نیست خیلی از فکرارو تو سرم نگه دارم و فکر کنم فقط منحصر به منن . وقتی قبلا بیانشون میکردم میفهمیدم خیلی ها هم اون اتفاقی که واسه من شب و روز ممکن بود بیوفته ،برای اونا هم میوفتاده . اینکه حس کنی تو برخی اتفاقای روزمره که به نظر وحشتناک میان اگه فقط واسه تو باشن ، ت...
ادامه مطلب