من اعتراف میکنم که به خودم افتخار میکنم که قدرت دایورت کردن رو روز به روز دارم در خودم بیشتر و ملموس تر حس میکنم . فقط اگه از این ور اون ور به انواع اقسام مختلف دردا نزنه بیرونم که عالی میشه . تا چه حد میتونه وضع خراب باشه ؟ همون قدر ... تا چه حد میتونه دل آشوب باشه ؟ همون قدر ... تا چه حد میتونه آرامشی نباشه ؟ همون ... ولی در نهایت چاره چیه ؟ مگه غیر اینه که باید زندگی کرد ؟ فقط اینکه ناخداآگاه میترسم یه حرفی یه حرکتی ازم باعث شه کسایی که دوسشون دارم ُ نارحت کنم که فکر کنم کردم هم :(
به امید اینکه فقط یک روز حتی همه چی انقدری خوب باشه که این همه روزای سخت و آشوب از یاد بره .
پ.ن : پروپوزالمو نوشتم تو همین قیل و غال ^_^ ولی خیلی سوزش داره که به خاطر پول نداشتن از کنکور امسال عقب بیوفتم :|
++ احتیاج به یک چکاپ فوری دارد شاید هم بستری شود چند روزی، نگرانش شده ام ...هیچ وقت فکرنمیکردم اینطور ببینمش همیشه عالی بود یا دست کم خوب! اما تازگیا بیش از حد رنجور و خسته شده احتمالا کوفتگی شدید تمامش را احاطه کرده شایدم تنگی نفس گرفته دقیقا نمی دانم دچار چه بیماریی شده اما حالِ "حالت چطوره" اصلا خوب نیست! حالِ "حالت چطوره" را بپرسید به عیادتش برید مراقبش باشید تا روبراه شود! گاهی هم شما حالِ خودتان را بپرسید... #آناهیتا_محلفی
++ خوب ِ خوبم تا وقتی تو در حوالی احوالم پرسه میزنی ...
آخرنوشت : افسونگر امواج :| اگه اومدی و خوندی بدون اصلا دلم نمیخواد بری تو :( شوک شدم اصن
پست دوازدهم...
ما را در سایت پست دوازدهم دنبال میکنید
برچسب: پنجاه, نویسنده: بازدید: 46 تاريخ: يکشنبه 9 مهر 1396 ساعت: 3:44