پست دوازدهم

متن مرتبط با «پست چهارمحال» در سایت پست دوازدهم نوشته شده است

پست پنجاه و نهم

  • نیلوبلاگ

    من اعتراف میکنم که به خودم افتخار میکنم که قدرت دایورت کردن رو روز به روز دارم در خودم بیشتر و ملموس تر حس میکنم . فقط اگه از این ور اون ور به انواع اقسام مختلف دردا نزنه بیرونم که عالی میشه . تا چه حد میتونه وضع خراب باشه ؟ همون قدر ... تا چه حد میتونه دل آشوب باشه ؟ همون قدر ... تا چه حد میتونه آرامشی نباشه ؟ همون ... ولی در نهایت چاره چیه ؟ مگه غیر اینه که باید زندگی کرد ؟ فقط اینکه ناخداآگاه م...

    ادامه مطلب
  • پست پنجاه و هشتم

  • نیلوبلاگ

    غرق ترین هم باشی، اون موقع که نگاهش رو یادت بیاد یجوری خودتو نجات میدی که تا ابد زنده بمونی ......

    ادامه مطلب
  • پست پنجاه و ششم

  • نیلوبلاگ

    داشتم وسایل جمع میکردم، کارتنارو جلوم چیده بودم و شکستنیارو یکی یکی روزنامه میچیدم، نگاه بابام کردم که پشت سرم نشسته بود . یه لبخند آرومی رو لباش بود، گفتم به چی میخندی ؟ دستمُ گرفت بوسید گفت کیف میکنم از داشتنت ، دیدم صبح بین این شلوغیا اولین کاری که کردی وقتی بیدار شدی موهاتو شونه کردی و مرتب ، خانومی چقدر ... قند تو دلم آب شد ... گفت خوش به حال شوهرت :))) خیالم ازت راحته از زندگی ای که میسازی.....

    ادامه مطلب
  • پست پنجاه و هفتم

  • نیلوبلاگ

    داره تموم میشه ، متفاوت ترین روزای زندگیم ...هم حس خوبیxa0ِ هم بد . یجورایی میشه که یهو ته دلت خالی میشه . از اینکه داری وارد یه دوره جدیدی از زندگیت میشی . از اینکه توقع هات داره از خودت بالاتر میره ، از اینکه داره یه چی به اسم مسوولیت زندگی وصله پیرهنت میشه . مسولیتی که فکر میکنی قواره تنت نباشه و تو تن نحیف زنونه ات حتی جر واجر شه . نگران میشی واسه همه اینا . اما یکم آشفته میشی یکمم پریشون بعدش ک...

    ادامه مطلب
  • پست پنجاه و پنجم

  • نیلوبلاگ

    اونجایی که وقتی آدما به هر دلیلی نارحت و عصبانیان،سر بقیه خالی نکنن،اونجایی که از دونسته هاشون دربارت،ازت سواستفاده نکنن،اونجایی که خودشونو با آدمای دیگه زندگیت مقابسه نکنن،اونجایی که کسی به زندگی کسی کاری نداشته باشه،همونجایی که اجازه داری گاهی آروم،گاهی نارحت،گاهی خوشحال،گاهی آشوب باشی و کسی بهت سخت نگیره،همونجا دقیقا همونجا خوده بهشته،دقیقا وسطش.داریم واقعا همچین روزی ؟ مناسبتی: الان دیدم شش ر...

    ادامه مطلب
  • پست پنجاه و چهارم

  • نیلوبلاگ

    دوست داشتن همون حس قشنگیه که وقتی یبار تجربه اش کنی دلت میخاد بارها و بارها تکرار شه ! اما وقتی زمان میگذره میفهمی که فقط یباره ... یباره که کسی میتونه با گرفتن دستات دلت رو زیر و رو کنه xa0، یک نفره که میتونه تن صداش وقتی اسمت رو صدا میکنه تا ابد توی سرت پرسه بزنه و تکرار شه . فقط همون یباره که میتونی خودت رو تو بغلش امن ترین جای دنیارو رها کنی. عادت نمیکنی هیچوقت و هرموقع که بهت میگه دوست داره دلت...

    ادامه مطلب
  • پست پنجاهم

  • نیلوبلاگ

    دلم میخواست این حرفا و نتایجی که میگیرم از پس این فکرای درهم برهم از روی هیجان و احساسات xa0ِ زنانه نباشه . و یه تصمیم درست و منطقی مطابق با زمان و شرایط حال باشه که تا روزی که به نتیجه دیگه ای نرسیدم بهش پایبند باشم و اصلا بهم کمک کنه که بتونم نظرمو برگردونم . قصه ی آتنا و اتفاقایی که براش افتاد یکدفعه شوک خیلی بدی بود ، خیلی قبل ترش هم برای خیلی از بچه های دیگه همچین اتفاقی افتاده بود و اما خب به ...

    ادامه مطلب
  • پست پنجاه و سوم

  • نیلوبلاگ

    آدم های عجیبی شده ایم!xa0 تصمیم های بالغانه می گیریم، عشق سر راهمان سبز می شود. رفتارهای عاشقانه می کنیم، چراغ های تمام شهر قرمز می شود! مهمانی می رویم، می گوییم، می خندیم، می رقصیم؛ توی راه برگشت اما دلتنگ همان سکوت خانه ی خودمان هستیم. توی سکوت خانه، آنقدر با آرزوها و حسرتهایمان کلنجار می رویم، مشتاقتر از قبل، دوباره برای دورهمی های شلوغ نقشه می کشیم! ما آدم های عصر معاصریم ...آدم های گاه این ور ب...

    ادامه مطلب
  • پست پنجاه و دوم

  • نیلوبلاگ

    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">...

    ادامه مطلب
  • آتنا و کودکی من ( پست پنجاهم)

  • نیلوبلاگ

    دلم میخواست این حرفا و نتایجی که میگیرم از پس این فکرای درهم برهم از روی هیجان و احساسات xa0ِ زنانه نباشه . و یه تصمیم درست و منطقی مطابق با زمان و شرایط حال باشه که تا روزی که به نتیجه دیگه ای نرسیدم بهش پایبند باشم و اصلا بهم کمک کنه که بتونم نظرمو برگردونم . قصه ی آتنا و اتفاقایی که براش افتاد یکدف...

    ادامه مطلب
  • پست پنجاه و یکم

  • نیلوبلاگ

    از این درد لعنتی به بیست مدل خودکشی فکر کردم از دیشب تا حالاxa0...

    ادامه مطلب
  • پست چهل و نهم

  • نیلوبلاگ

    تو اوج عصبانیت که کم کم دارم سعی میکنم به سکوت تبدیلش کنم ، همیشه به این نتیجه میرسم که یه روزی باید خیلی دور باشم . از همه چیزایی که دوست دارم و از همه کسایی که دوست دارم . انقدری دور بشم که نه من رو زندگی کسی اثر بذارم و نه کسی رو زندگی من . انقدری که این مواقع فکر میکنم نه تنها هیچ ثمره و سودی ند...

    ادامه مطلب
  • پست چهل و ششم

  • نیلوبلاگ

    امشب وقتی خیلی عصبانی داشتم کتابخونمو درست میکردم ، یکدفعه حس کردم چقدر دارم سخت میکنم همه چیو ، اینکه زندگی به اندازه کافی بزرگ و پیچیده هست به کنار ، اما اینکه خودم بخوام برای خودم دردسر درست کنم ، یا زندگیمو پیچیده کنم هم بحثش جداس، گاهی که از دست این نگار کمال گرای پیچیده خسته میشم ، دلم میخواد ...

    ادامه مطلب
  • پست چهل و هفتم

  • نیلوبلاگ

    با دیدن این عکس چه حسی بهتون دست میده؟ :) خودم بعد خوندن نظرای شما احساسمو به این پست اضافه میکنم. ...

    ادامه مطلب
  • پست چهل و هشتم

  • نیلوبلاگ

    هم ناراضی باشی و هم راضی خیلی خوبه هم شکر میکنی هم ناشکری :| خدام که ارحم و الراحمین ِ دیگه راهی جز تحملت نداره ^_^ هم شکر که بازم هنوز مریضی های ناجور پاجور نیست ، هم آخه چرا این همه قرص :( ...

    ادامه مطلب
  • پست چهل و پنجم

  • نیلوبلاگ

    بالاخره تموم شد . سه سال و نیم زندگی تو شهر غریب ، تجربه کردن انواع اقسام چالش ها . و من الان تا موقعی که رسما دفاع کنم و تسویه کنم و مدرکمو بگیرم برای دولت یک بیکار باشی محسوب میشم :)) ولی ایشالا تا اسفند اگر عمری باشه و زنده باشم میشم خانوم کارشناس مالتی مدیا که هرچی که بگی باید از دستش بربیاد :/ ...

    ادامه مطلب
  • پست چهل و چهارم

  • نیلوبلاگ

    سلام عیدتون مبارک :) ممنونم از تبریکاتون که نشون میده چقدر مهربون و با محبتید :) ولی من نت درست حسابی نداشتم که بتونم بلاگ بیام برای همین تبریک دیر شد :دی از ته دل برای همتون ارزوهای خوب میکنم و امیدوارم سال خوبی داشته باشید . عید امسال یه عید معمولی نبود واقعا هیجان انگیز ترین و غیرمنتظره ترین اتف...

    ادامه مطلب
  • پست چهل و سوم

  • نیلوبلاگ

    عید یعنی شستن شیشه ها از پشتشxa0 دیدن شکوفه های تازه جوونه زده تو حیاط ، یعنی شستن فرش و روش سر خوردن و خیس شدن ، یعنی وقتی که لباسای نازک و خنک ازxa0 بقچه دربیان ، عید همون موقعس که سر و کله ماهی قرمزا تو دست بچه ها تو کیسه پیدا میشه . عید یعنی بوی سمنو تازه بوی سبزه . عید همون عیده هنوز ، هنوزم درخت ت...

    ادامه مطلب
  • پست سی و نهم

  • نیلوبلاگ

    خب همیشه که نمیتونم همون دختری باشم که عاشق توت فرنگی و روزای شهریوره ، اون دختری کهxa0 همیشه میخنده و شاده و خوش برخورده ، همیشه که نمیتونم سر و وضع خوب داشته باشم و چشام بخنده ، گاهی هم به جای توت فرنگی تو روزای سرد زمستون فقط میش...

    ادامه مطلب
  • پست چهلم

  • نیلوبلاگ

    کافیه آدم به یک باور برسه تا همه ی اتفاق ها و انرژی های بد اطرافیان را نادیده بگیره . البته گاهی هم یه غریزه های درونی آدم فعال میشن که میتونن خوب باشن یا بد . مثلا کسی که حسودی ذاتشه نمیتونه اون را از بین ببره ولی خب اگر اصلاح طل...

    ادامه مطلب