عید یعنی شستن شیشه ها از پشتش دیدن شکوفه های تازه جوونه زده تو حیاط ، یعنی شستن فرش و روش سر خوردن و خیس شدن ، یعنی وقتی که لباسای نازک و خنک از بقچه دربیان ، عید همون موقعس که سر و کله ماهی قرمزا تو دست بچه ها تو کیسه پیدا میشه . عید یعنی بوی سمنو تازه بوی سبزه . عید همون عیده هنوز ، هنوزم درخت تو حیاط شکوفه میزنه ولی شیشه ها رو نشستیم . دیگه کسی نیست که دور سفره هفت سین بشینه دیگه از ماهی و وول خوردناش خبری نیست . بوی سمنو که نه ولی خودش از چند سال پیش یکم مونده ته ظرف . چیزی از عید نمونده خیلی سال ِ . ولی خب هر سال بهار میاد . هر سال تو این روزا باورش سخته که زمستون فقط سه ماه بوده ، انگار ده ساله بهار تو راهه . اما بازم میاد . هرسال بازم این موقع منتظرشم . شاید هیچوقت هیچی عوض که نشده ، بدتر هم شده . اما این خاصیت بهار که آدم دلش براش ضعف بره . برای راه رفتن تو خیابونای شلوغش وقتی هر لحظه ممکنه بارون بباره . برای خرید کردنای هول هولکیش .بهار انقدر ناز و سوسوله که همه واسه اومدنش از یه ماه قبل ترش خودشونو آماده میکنن ، برای بوسیدنش برای بو کشیدنش، ساعت ها نگاه کردنش . هیچی هم عوض نشه هنوزم با خریدن یه تخم مرغ رنگی میتونم سر ذوق بیام هنوزم دلم برای دلار و گوجه سبز تنگ میشه هرسال . هنوزم وقتی یادم میوفته کلاس دوم راهنمایی با آل استارای صورتی که روشونو نقاشی کرده بودم بهم لقب شادترین دخترو داده بودن خندم میگیره و باورش میکنم . هنوزم هر سال از یه رنگ جدید خوشم میاد . هر سال این موقع ها فقط میفهمم که چه خوب اگر خیلی از حرفارو نمیفهمم که چه خوب هیچوقت دنیامو با زرنگ بازی و تیکه انداختن پشت سر حرف زدن سیاه نکردم . خیلی سال میگذره که لباسام نو تو کمد کهنه میشن . خیلی سال میشه که دیگه هیچ جایی واسه رفتن نیست . خیلی ساله که هرکی تو دنیای خودش زندگی میکنه . زندگی کردن تو خیلی گذشته یا آینده و عملا هیچ حالی وجود نداره . زندگی کردن و خندیدن به خاطره هایی که یهو میاد گوشه ذهن و ته دلو قلقلک میده یا امید داشتن به روزای خوبی که تو راهه . بهار تنها امید زندگیم عاشقتم :*
پ.ن : با یه عکس چیدمان حال و هوای بهاری موافقین ؟ هممون همینجا بذاریم تو بلاگامون :)
ما را در سایت پست دوازدهم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 30