پست دوازدهم

متن مرتبط با «پنجم» در سایت پست دوازدهم نوشته شده است

پست پنجاه و پنجم

  • نیلوبلاگ

    اونجایی که وقتی آدما به هر دلیلی نارحت و عصبانیان،سر بقیه خالی نکنن،اونجایی که از دونسته هاشون دربارت،ازت سواستفاده نکنن،اونجایی که خودشونو با آدمای دیگه زندگیت مقابسه نکنن،اونجایی که کسی به زندگی کسی کاری نداشته باشه،همونجایی که اجازه داری گاهی آروم،گاهی نارحت،گاهی خوشحال،گاهی آشوب باشی و کسی بهت سخت نگیره،همونجا دقیقا همونجا خوده بهشته،دقیقا وسطش.داریم واقعا همچین روزی ؟ مناسبتی: الان دیدم شش ر...

    ادامه مطلب
  • پست چهل و پنجم

  • نیلوبلاگ

    بالاخره تموم شد . سه سال و نیم زندگی تو شهر غریب ، تجربه کردن انواع اقسام چالش ها . و من الان تا موقعی که رسما دفاع کنم و تسویه کنم و مدرکمو بگیرم برای دولت یک بیکار باشی محسوب میشم :)) ولی ایشالا تا اسفند اگر عمری باشه و زنده باشم میشم خانوم کارشناس مالتی مدیا که هرچی که بگی باید از دستش بربیاد :/ ...

    ادامه مطلب
  • پست سی و چهارم

  • نیلوبلاگ

    عجب حوصله ای داشتیم ما ! می نشستیم پای کامپیوتر و کلی علاف میشدیم تا به اینترنت دایال آپ وصل شویم ! بعد می رفتیم توی وبلاگمان و نیم ساعت تِق تِق تایپ می کردیم و پست می گذاشتیم ؛ بعد هی تند تند کامنت هایمان را چک می کردیم ببینیم فلانی کامنت می گذارد ؟ یعنی چه می گوید ؟ عالمی داشتیم برای خودمان ... توی گوگل و بلاگفا می گشتیم وبلاگ خوب پیدا می کردیم ، بعد هی پست ها را بالا و پایین می کردیم و دل و روده ی آرشیو و پروفایل وبلاگ طرف را درمی آوردیم ، بعد خوشمان که می آمد با دو بار کامنت گذاشتن با طرف دو...

    ادامه مطلب
  • پست سی و پنجم

  • نیلوبلاگ

    یه دوستی داشتم که میگفت میدونی دلم چی میخواد ؟ میدونی ماها چرا حالمون خوب نمیشه ؟ چون حال دلمون خوب نیست . یه مشت آدم با پروفایل های فیک جمع شدیم اینجا ادعای روشنفکری داره خفمون میکنه ، استاتوس های خفن میذاریم تویتر عضو میشیم ، خیلی هم صمیمی شیم با همین اسما قرار مدار میذاریم که به روز بالاخره تو یه کافه ای همو ببینیم ، بعدش چی میشه ؟ پسرا پشت سر هم سیگار دود میکنن و دخترا هم میخوان نشون بدن چقدر باهات صمیمی شدن از اون فحشای xa0پسرا دبیرستانی میدن، میمونی همکف . اما میدونی همیشه دلم چی میخواسته ...

    ادامه مطلب
  • پست سی و هفتم

  • نیلوبلاگ

    چقدر دلم برای پیام های "خوبی ؟" تو اس ام اس ها تنگ شده . الان تا وقتی نبینیم کسی آنلاین هست یا نه بهش پیام نمیدیم که . تازه اگر بدیم ......

    ادامه مطلب
  • پست بیست و پنجم

  • نیلوبلاگ

    هرچه قدر هم آدم بلند پروازی باشم xa0توقع ام از خوشبختی را هیچ وقت پرواز نمیدهم . میگذارمش لا به لای آلبوم های قدیمی بماند همانقدر ساده . مثل همان وقتی که برف آمده باشد و بروی اتاق دخترت و کنارش روی تخت دراز بکشی و پتو را رویش مرتب کنی و آرام چشمانش را باز کند خمار خمار نگاهت کند، آنوقت که بگویی هیسس برف آمده مدرسه تعطیل شده است بخواب . چشمانش برق بزند و یکدفعه خواب ازشان برود و محکم ببوستت و اصرار کند که به حیاط بروید تا باهم آدم برفی درست کنید .xa0 یا مثل وقتی که زودتر از همیشه از خواب بیدار شو...

    ادامه مطلب
  • پست سی ام

  • نیلوبلاگ

    حالا که ترم ششم دارم میفهمم که اگر خیلی از کلاس هارو مخصوصا کلاس های صبح رو نرفتم ، خوب کاری کردم ، هیچ هم پشیمون نیستم که اگه به جاش تا ظهر خوابیدم ، الان که مثلا سر کلاس انقلاب نشستم چی داره بهم اضافه میشه ! تو دانشگاهی که بهت اجازه برداشتن واحدی غیر از واحدی که خودشون از قبل واسه هر ترم انتخاب میکنن رو نمیدن ، قطعا اجازه بحث هم تو کلاسی مثل انقلاب رو نداری! فقط برام سوال شده که این استاد هایی که اینجوری جواب سوالارو میپیچونن ! واقعا خودشونم خودشون رو قبول دارن ؟ یا چی ! ؟ شب میرن خونه پیش زن ...

    ادامه مطلب
  • پست بیست و یکم

  • نیلوبلاگ

    حال این روزهایم، حالِ مینای کنعان است. همانقدر وابستگی، همانقدر دل کندن، همانقدر دور و غریب، همانقدر آشنا، همانقدر بلاتکلیف وسردر گم ......

    ادامه مطلب